الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
499
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )
شرمنده شد . الهى ، اين عارف شيدا در ذيل اين فراز ( فى الزلازل وقور ) چنين گويد : چو گيتى در زلازل باوقار است * نه چون چرخ از فسون ناپايدار است دل پاكش چو كوه سخت بنياد * مصيبتهاى دوران چون سبكباد دلش دريا و امواج حوادث * بر آن اندك غمى را نيست باعث به درياى جهان نوح زمانست * ز طوفان حوادث بى زيانست سفينه دين بر او ركن وثيق است * چو نوحش كى غم از بحر عميق است دهد ياد خدا در روزگارش * زهر خوف و خطر و جد و وقارش سپس حكايتى را چنين به نظم آورده است : به كوهى گفت مورى روز باران * به سوراخى شو از آسيب طوفان به خنده گفت كوه سخت بنياد * به تو باران تواند كرد بيداد مرا باران برافشاند ز رخ گرد * تو را سيلى شود پر حسرت و درد دلا چون كوه شو ، ز آشوب دوران * مينديش از جفاى باد و باران در آئين بهين ثابت قدم باش * ز باد فتنه بى اندوه ، و غم باش ز جان بگسل به زلف يار پيوند * به هر فتنه كه چشمش كرد دلبند به تار زلف جانان چون زنى چنگ * تو دلشادى جهان صلح است يا جنگ شو ايمن در پناه آستانش * سخن سر كن ز شيرين داستانش * * *